آقای معلم

خرید بک لینک
آنچه که ما را به واقع پدر و مادر میکند، داشتنِ فرزند نیست بلکه آغوش ماست. زمانی که آغوشِ ما بر روی دردها و رنجهایی که میبینیم باز باشد.زمانی که آغوش ما امن باشد تا سری بتواند بر شانهاش تکیه کند و رها از قضاوت خودش باشد.زمانی که آغوش ما صبور باشد و اجازه دهد آدمی در پناهش بزرگ شود، اشتباه کند، برگردد و آغوشمان را دریغ نکنیم.زمانی که آغوش ما آنقدر وسیع باشد که بتواند تلخیها و زخمهایی را تحمل کند و همچنان پناه باشد.زمانی که آغوشمان بیتجربگیهایی را ببخشد.زمانی که آغوشمان پر پروازی برای استعدادها و فرصت های آدمی شود.و زمانی که آغوش ما در طول زمان همچنان آغوش بماند، ما پدر و مادر شدهایم.مهم نیست فرزندمان به صورت بیولوژیکی از ما باشد یا فرزند شخص دیگری باشد.مهم نیست ما ازدواج کرده باشیم یا از ازدواج بیرون آمده باشیم.حتی مهم نیست ما شریکی داشته باشیم یا نه.آنچه مهم است این است که هر شخص میتواند پدر و مادر باشد.میتواند به فردی در زندگیاش کمک کند و آغوشش را از او دریغ نکند و به نظرم تفاوت ما در عشق ورزیدن به همین اصل برمیگردد که چطور عشق میورزیم.برای تجربهی عشق و احساسِ نیرومندِ دوست داشتن لازم نیست مانند تمام آنچه در داستان ها و فیلمها به ما نشان میدهند کسی یا شخصیرا در کنارمان داشته باشیم و یا حتما فرزندی را به دنیا آورده باشیم. به نظرم نهایتِ عشق و دوست داشتن، " آغوش" بودن است نه "آغوش" پیدا کردن.این نهایتِ عشق است. اینکه بتوانیم فردی را دوست داشته باشیم آغوشمان امنیت او باشد تا بتواند رشد کند و هر زمان لازم بود برگرددو سرش را بر شانههایمان بگذارد و نفسی تازه کند از عشقی که حس میکند. از احساسی که در آغوشمان جریان دارد تا بزرگ شود، بزرگ و بزرگتر در ذهن و روان.اگر میخواهی آقای معلم...

ما را در سایت آقای معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 0:00

گاهی چه بی گناه،دلت پیر میشوداینجا همان دمیست که زود دیر میشود...گاهی به رغم تشنگی عشق، عاقبتبا حسرتی فقط، عطشت سیر میشود....گاهی همان دو چشم که رامت نموده بودبی رحم چون کمان ،کمانگیر میشود....گاهی همان گلی که به دل پروراندیشخارش به سینه ات چه نفس گیر میشود....گاهی نیایشت که فقط بهر وصل بودچون نیست قسمتت،به دلت تیر میشود....گاهی صدای بارش باران که دلرباستباچتر خاطراتت چه دلگیر میشود....گاهی مسیر عشق، ز پیکارعقل ودلاز تیزی وخطر،چو شمشیر میشود....گاهی که منطقت ندهد پاسخی به دلباید نشست ودید، چه تقدیر میشود آقای معلم...

ما را در سایت آقای معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 256 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 0:00

صفحه بندی